154حاكم مكّه كمى در فكر فرو رفت و آنگاه گفت: ظاهراً در اين اياّم يكى از اهل بيت محمّد(ص) در مكّه به سر مىبرد!
در پاسخ گفتند: آرى اتّفاقاً حسينبنعلى(ع) شب گذشته وارد مكّه شده است.
امير مكّه فوراً كسى را به منظور دعوت از حضرت امام حسين(ع) نزد ايشان فرستاد.
بعد از حضور امام(ع) در آن مجلس، حاكم مكّه عرض كرد: ببينيد چه بر سر اين دو مفلوك آمده! نظرتان در اينباره چيست و با آنها چه بايد كرد؟
ابا عبدالله الحسين(ع) در حالىكه همگان بىصبرانه منتظر سرانجام كار بودند و چشمان نگران و ملتمس آن زن و مرد هم به نگاههاى رئوفانۀ حضرت دوخته شده بود، روى به جانب قبله نموده، دستان مباركشان را به سوى آسمان بلند كردند و به دعا مشغول شدند. سپس به طرف آن دو رفته و با دستان مسيحايى خويش دست آن مرد را از دست آن زن جدا نمودند.
امير مكّه كه متعجّبانه نظارهگر ماجرا بود از امام(ع) پرسيد: آيا لازم نيست آن مرد را بهخاطر گستاخى و گناهش در حرم امن الهى مجازات نماييم ؟!
حضرت حسينبنعلى(ع) - بهخاطر اظهار ندامت و توبۀ آن مرد خطاكار - فرمودند: نه، لازم نيست او را