124از قربانى كردن، كلهپاچۀ گوسفند را برداشته به همراه جگر و سيرابى آن پخته و مىخورند و بالطبع ابوطالب كه در اردكان از خوردن چنين غذائى مريض مىشده آنجا وضع بدترى پيدا مىكند.
[اين حادثه] احتمالا روز دهم يا يازدهم بوده، زيرا حاجى قلى مىگفت دو روز بيشتر در زندان نبوده و روز دوازدهم ذى حجه گردن او زده شده بهر حال حاجى قلى مىگفت عصر بوده كه براى طواف رفته بوديم و من طواف كرده و در حجر اسماعيل مشغول خواندن نماز بودم كه ابوطالب در حاليكه ناراحت بود آمد وگفت من حالم خوب نيست بيا برويم منزل و من گفتم اينجا بنشين تا من دو ركعت نماز بخوانم و سپس برويم منزل، او در كنار حجر اسماعيل نشست ومن دو ركعت نماز خواندم و چون بلند شدم، ابوطالب كه بى حال شده بود و كنترل هم از دستش بيرون رفته و حال وى به هم مىخورد (توضيح اينكه بخاطر خوردن كله پاچه چنين حالتى به او دست داده است).
همسرش مىگفت كه استفراغ كرده لذا احراميش را جلو دهانش گرفته تا روى زمين نريزد. فوراً مصرىها جريان را اطلاع داده ابوطالب دستگير و بازجوئى مىشود. چون زبان هم نمىدانسته هر چه مىگفتند، فقط مىگفته نه، البته بعضى نقلها در اردكان اين بود كه از او پرسيدهاند كه مريض هستى گفته نه!! حاجى قلى مىگفت پس از دستگيرى، ما به همراه مامورين به زندان رفتيم و مرتب اين دو روز به ملاقاتش مىرفتيم و غذا و چيزهاى مورد نياز