134شركت به ايران اسلامى هجوم آوردند و گروه گروه در شهرها و ولايات ايران مستقر شدند. 1
2 استخدام مسلمانان در اين شركت براى استثمار و استعمار هر چه بيشتر آنها.
3 ترويج فحشا و در نهايت استعمار و استثمار يك ملّت و در يك كلمه، اشغال غير مستقيم ايران.
قضيه چنان خفّتبار و رسوا كننده بود كه مردم بويژهعلماى كشور را به قيام واداشت؛ علماى تبريز، ضمن تلگرافى به شاه نوشتند:
«با كمال حيرت مشاهده مىكنيم كه پادشاه ما كافّۀ مسلمين را مثل اسيران به كفّار مىفروشد... مسلمانان مرگ را بر زير دست شدن كفّار ترجيح مىدهند.» 2و در تلگرافى ديگر نوشتند:
«42 سال است سلطنت مىكنى، محض طمع، مملكت خودت را قطعه قطعه به فرنگى فروختهاى، خود دانى، امّا ما اهالى آذربايجان خودمان را به فرنگى نمىفروشيم.» 3علماى شهرهاى ديگر نيز سعى كردند تا شاه را از اين قرارداد ننگآور منصرف و او را وادار به لغو آن