42 مراد خويش رسيدم.» 7 - علاّمه، روزى از اين كه به مصدرى از مصادر تحقيق دست نيافته بود، گريست و به سيرۀ معمول خود، راهى خدمت حضرت اميرالمؤمنين(ع) شد و گفت:
«اين كتاب، كتاب شماست و غدير براى شماست، من از شما به حقّ خودتان و به حقّ مقامتان در بارگاه الهى مىخواهم كه مرا در يافتن آن يارى كنيد...»
علاّمه مىگويد:
«پس از خوابى مختصر بيدار شدم كه صداى در به گوش رسيد، همسايه بود - كه شغلش بنّايى بود - گفت: شيخنا! من خانۀ جديدى وسيعتر از خانهاى كه دارم خريدهام و بيشتر اثاث خود را منتقل كردهام، اين كتاب قديمى را در گوشهاى از زواياى خانه يافتم؛ همسرم گفت: اين كتاب براى تو سودى ندارد، چرا آن را به همسايه، شيخ امينى هديه نمىدهى؟ علاّمه مىبيند همان كتاب خطّى است كه به دنبالش بوده كه اين گونه به دستش رسيده است!»
8 - روزى علاّمۀ امينى به كتاب «ربيع الأبرار» 1 نوشتۀ زمخشرى محتاج شد. ا ين كتاب، خطّى و نادر بود و جز سه نسخۀ خطّى از آن موجود نبود. يكى نزد (امام يحيى) در يمن، دومى در كتابخانۀ ظاهريۀ دمشق و سومى هم نزد يكى از آيات عظام در نجف اشرف بود كه وقتى