56
بينك وبينهم فتحاجون إليه وتُخاصمون عنده.
«آنان گروهى بودند كه خداوند شهادت را برايشان مقدر فرموده بود، پس به سوى آرامگاهشان شتافتند. به زودى خداوند ميان تو و آنان جمع خواهد كرد و آنان با تو مخاصمه و احتجاج خواهند نمود».
ابن زياد عصبانى شد و گفت: خداوند دل مرا از جانب خاندان طغيانگر و سركش تو شفا داد و آسود.
زينب(عليها السلام) پاسخ فرمود:
«لعمري! لقد قَتَلْتَ كَهلي، وأبَرْتَ أهلي، وقطعتَ فرعي، واجتَثَثْتَ أصلي، فإن يَشفك هذا فقد اشتفيت»؛
«به جانم سوگند! بزرگ خاندانم را كشتى، شاخههايم را بريدى و ريشهام را بر كندى. اگر اين شفاى توست، پس شفا يافتى!»
آنگاه ابن زياد رو به امام سجاد(ع) كرد و گفت: نامت چيست؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: «على بن حسين» ابن زياد گفت: مگر خداوند على بن حسين را نكشت؟
امام سكوت اختيار كرد. ابن زياد گفت: چرا سخن نمىگويى؟ امام(ع) فرمود:
«قد كانَ لِي أخٌ يُسمّى علياً قتَلَهُ الناسُ»؛
برادرى داشتم به نام «على» كه مردم او را كشتند.
ابن زياد گفت: خير! خدا او را كشت.