40
لقد قلدتهم ربقتها، وشنت عليهم عارها، فجدعاً و عُقراً و بُعدا للقوم الظالمين! ويحهم! أني زحزحوها (الخلافة) عن رواسي الرسالة و قواعد النبوة، و مهبط الروح الأمين، الطَبِن (الخبير) بأمور الدنيا والدين؟! الا ذلك هو الخسران المبين...». 1
به خدا دنياى شما را دوست نمىدارم و از مردان شما بيزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم! چون تيغ زنگار خورده نابرا، و گاه پيش روى واپس گرا، و خداوند انديشههاى تيره و نارسايند. خشم خدا را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند.
ناچار كار را بدانها واگذار، و ننگ عدالت كشى را بر ايشان بار كردم. نفرين بر اين مكاران و دور بودند از رحمتحق، اين ستمكاران.
واى بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد؟ و خلافت بر پايههاى نبوت استوار ماند؟
آنجا كه فرود آمد نگاه جبرئيل امين است، و بر عهدۀ على كه عالم به امور دنيا و دين است. به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين است. 2
سپس به موضوع اصلى خطبهاش پرداخت و شگفتى خود را از بركنارى شوهرش امام على(ع) از خلافت اعلام كرد؛ چرا كه با ويژگىها و صفات والايى كه خداوند به او اعطا فرموده است، به امر خلافت سزاوارترين است؛ او سبب بركنارى آن حضرت را چنين بيان فرمود: