206پيكرش مىتابيد، از بين رفت و به حال عادى برگشت؛ و باز رنگ چهره به همان حالت زردى بيمارى عود كرد. درست در يكشنبۀ ديگر، در همان دو ساعت، حالت احتضار را گذرانيد و به آرامى تسليم گشت. 1
زينب(عليها السلام) و دعوت به صبر
در استان يزد، يكى از آزادگان عزيز انقلاب اسلامى، در پيچ و خم زندگى روزمره محتاج مبلغى پول، معادل پنجاه هزار تومان مىشود و آن گاه كه از همه مأيوس مىشود، راه اتاق رئيس ستاد آزادگان استان خود را مىگيرد.
رئيس اعلام كرد كه قادر نيست در آن لحظه آن مبلغ را براى او فراهم كند اما آن آزاده وقتى جواب منفى او را شنيد، بىدرنگ سيلى محكمى به گوش رئيس نواخت.
اينك باقى ماجرا به نقل از نشريۀ پرسمان:
آن روز در ستاد آزادگان استان يزد غوغايى بود. هر جا مىرفتى، سخن از سيلى خوردن مسئول ستاد از يك برادر آزاده بود. او خود نيز درِ اتاقش را به روى ديگران بسته، دست خويش را تكيهگاه گونه گلگونش كرده، در تحيرى سخت فرو رفته بود. آنچه بيش از همه آزارش مىداد، اين بود كه چرا بايد غم نان، اين چنين گلوى آزادهاى سرافراز را بفشرد كه عنان اختيار از كف بدهد و سيلى جانانهاش را مرهم زخم كهنهاش