176
زينب(عليها السلام) كنار قبر رسول خدا(ص)
بانوى بانوان زينب را در مجالس عزا و سوگوارى - كه عبدالله جعفر براى دو فرزندش بر پا كرده - نمىبينيم. به گمان مىرسد كه بيدارى زياد و رنج مصيبت و فرسودگى بر او فشار آورده و در اثر ناتوانى به خواب رفته است. ولى چيزى نمىگذرد كه او را مىبينيم از اشك خوددارى كرده و چيزى را جست و جو مىكند.
امروز زينب غير از گريه و زارى، وظيفۀ ديگرى دارد.
اين خون پاك، نبايد به هدر رود و سزاوار نيست كه نام اين شهيدان بزرگوار از صفحۀ گيتى محو شود. 1
مردم دسته دسته به خارج شهر، آن جا كه جادۀ خاكى به كربلا منتهى مىشد پيش مىرفتند، از خبر ورود اهل بيت رسول خدا(ص) بين مردم همهمهاى شد، مدينه يك پارچه عزا و ماتم بود، شيعيان على مرتضى(ع) چون مردان جوانمرده، اشك مىريختند و زنان ضجه و شيون مىكردند، مقابل مسجد رسول خدا(ص) جمعيت بيشترى ضجه و شيون مىكردند. زينب وارد مدينه مىشود. با ديدن زينب صداى ضجه و شيون بلند شد. شتر آن بانوى شجاع كه از مبارزۀ بيدارگرانۀ مردم خواب رفتۀ شام و كوفه باز مىگشت، در مقابل مسجد توقف نمود، بانوان بر گرد وجودش حلقه زدند. ولى ناگهان به جاى ضجه و شيون، سكوت همه جا را فراگرفت.