171گفت: روزى از مدينه بيرون آمدم و در صحرا محمد بن على بن الحسين(ع) را ديدم. او در حالى كه تنومند بود در كنار دو غلام سياه كار مىكرد، پيش خود گفتم: سبحان الله پيرمردى از قريش در چنين ساعتى با اين وضعيت براى به دست آوردن دنيا در تلاش است. بايد او را موعظه كنم! نزد او رفته و گفتم:
خداوند تو را حفظ كند، اگر در اين حالى كه هستى اجل تو برسد چه خواهى كرد!
فرمود: اگر در اين حالى كه هستم اجلم سررسد، در حالى كه در اطاعت خدا بودهام از دنيا رفتهام. من با كار كردنم، خودم و عيالم را از محتاج بودن به تو و به مردم حفظ مىكنم. وقتى از سر رسيدن اجل، هراسناك خواهم بود كه اجل مرا در حال نافرمانى خدا دريافته باشد.
گفتم: اى فرزند رسول خدا! راست فرمودى، من مىخواستم تو را موعظه كنم كه تو مرا موعظه فرمودى. 1
حضرت حتى در انتخاب لباس براى خويش، عزّت و شرافت و زى شايسته را در نظر داشت، به طورى كه گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز هم مىپوشيد. 2
امام و انس به قرآن
آن حضرت بسيار به قرآن عشق مىورزيد و بدان علاقه نشان مىداد و تحت تأثير آيات آن قرار مىگرفت.