89در يمين و يسار اين كشتى بسته و وصل بوده كه به قوه آتش خانه اين كشتى و حركت او، آن دو هم حركت مىكردند. در واقع پيرايۀ اين جهاز بودند و تمام [64] شطّ را جمعا ره مىپيمودند و به كمال احتياط كشتى را مىبرد كه مبادا به وحل فرو رود چنان چه دو سه دفعه اتفاق افتاد كه با زحمت زياد كشتى را خلاص نمودند. در بدو جلوس ما در اين جهاز مخفّف يكى دو سه ليموى بسيار درشت خوردم. پس از بابت برودت هوا وغلبۀ رطوبت كشتى فوراً مبتلا به اسهال سخت شدم. يك شبانه روز تمام قواى مرا به تحليل برد. چيزى از حياتم نماند. عاقبت به امداد الهى انار شيرين و ترياك رفعش نمود.
روز دوشنبه شانزدهم محرم كشتى دو سه جا قدرى وقوف نمود. ليله سه شنبه هفدهم رسيد به قصبۀ عماره. تا نزديك سحر در آنجا توقف كرد. اعراب هرزه براى وسيله سرقت كه عادت داشتند در آن نيمه شب كه اغلبى از اهل كشتى در خواب بودند، قدرى نان و گوشت وارد كشتى براى فروش نمودند، ولى بحمدالله كه دستبردى نكردند. بعد از سحر كشتى راهى شد. فصل نهارى رسيد به قصبه كريت.
شب چهارشنبه هيجدهم رسيد به قريه معروفه به غرب على. در آنجا هم تهيه لوازم حاج به قدر ضرورت شد. در همان نواحى روز را مىآمديم كه زنانه ايلات اعراب بدوى نمك زيادى براى فروش در كنار شط به نزديك كشتى رساندند. از قرار هر يك من شاه ما، يك قروش. ظاهرا حاج اعراب خيلى مشترى شد. يك نفر از حاج ترك كه از حال آن زنانه مسبوق بود از ميان باركش جهاز دست رسانيد.