99
شهادت امام جواد عليه السلام ، آخر ذىالقعده، به ايشان كه باب المراد هستند، توسل جستم. از آب زعفرانى كه معمولاً در مراسم سوگوارى ايشان موجود بود، گرفتم و بر محلهاى دردم ماليدم و مابقى آن را هم نوشيدم. سه ماه به انتظار لطف و مرحمتش ماندم.
پس از زيارت اربعين راهى مرقد مقدس شدم تا پناهندۀ آن بزرگوار شوم. ده روز مقيم كاظمين شدم و به ايشان متوسل گشتم. اما نسيمى از عنايات قدسى آن حضرت بر من وزيدن نگرفت و از بهبودى خود مأيوس شدم. هنگام فجر، نزديك ضريح رفتم و با ناراحتى، در حالى كه خود نمىدانستم چه بر زبان مىآورم، شكوهها كردم... جدّ بزرگوارش، حضرت امام موسى كاظم عليه السلام و حضرت على اصغر را شفيع قرار دادم. بعد، از حرم خارج شدم و به قصد عيادت يكى از برادرانم، از بازار استرآبادى گذشتم. بعد از احساس نكردن درد، گمان كردم به دليل راه نرفتن روى آن پا و وارد نشدن فشار بر آن است. قدرى بررسى كردم و بيش از دو ساعت راه رفتم، امّا به بركت توجّه حضرت جواد عليه السلام به بندهاى از بندگانش، از آن لحظه تاكنون كه بيش از ده سال مىگذرد، هيچ دردى احساس نكردم.