78حاجى يك بيرق سبزِ كوچك، به دست مىگرفت و جلوتر از همه به راه مىافتاد و همسايهها و خويشان هم به دنبال او تا امامزاده مىرفتند. سپس زن حاجى براى شوهرش دعا مىكرد. آنگاه زنها به شادى و پايكوبى مىپرداختند و اين شعرها را مىخواندند:
آساره يكى دو تا s ra yeki dot
حجّى رسيد خونَه خدا hajji resid xona xod
آساره بُلَندَه s ra bolanda
حَجى احرُوم بَنده 1 hajji ahrom banda
بِيرقامُون بُونِ بُلَندِن beyraq mon bone bolanden