31صدا مردم براى خوندن نماز به سوى مسجد مىآن. اين اتفاق پنج بار در روز تكرار مىشه.
رزا كه محو در نورها و معنويت خانۀ كعبه شده بود، گفت: ببخش سعيده اينهارو كه گفتى يه بار ديگه تو هتل تكرار كن تا يادداشت بردارم... اينجا با اينكه خيلى گرمه ولى جاى قشنگيه. حسّ آرامش عجيبى دارم. پيش از اين هيچ وقت به اين شكل آرام نبودم.
سعيده گفت: الان همه مىخوان نماز بخونن نمىشه طواف كرد. بيا بريم طبقۀ بالا از اونجا بهتر مىتونى همه جا رو ببينى، نماز را هم همانجا مىخونم.
رزا و سعيده رو به خانۀ خدا، به نردهها تكيه داده بودند. غرق در فكر داشتند تماشا مىكردند كه اقامه هم گفته شد. در يك آن، صفوف مرتبى از نمازگزاران دور خانۀ خدا حلقه زدند و همه گوش به امام جماعت، نماز را آغاز كردند. صداى امام گوش رزا را نوازش مىكرد. او در گوشهاى ايستاده بود و از بالا نظارهگر اين شكوه و عظمت بود. ركوع و سجود هماهنگ مردم، رزا را به شدت منقلب كرده بود. يكباره ياد حرفهايى افتاد كه دربارۀ مسلمانها