32شنيده بود. حرفهايى كه حكايت از بىنظمى و خُلقهاى ناپسند داشت. ولى تا اينجا هر چه ديده بود عكس آن حرفها را ثابت مىكرد. اين مراسم و حركتهاى منظمِ مردم آنقدر برايش جالب بود كه دوست نداشت هيچ وقت اين مراسم تمام شود.
با سلامِ نماز، سعيده به طرف رزا رفت و دست روى شانهاش گذاشت، رزا تكانى خورد.
- به چى نگا مىكردى؟
- به اين نظم و ترتيب! شما چطور اين حركات رو همه با هم انجام مىدين؟
- ببين! نماز ما يه روال مخصوص داره، وقتى اين نماز به جماعت خونده مىشه و همگان آن روال مخصوص را رعايت مىكنند نتيجهاش اين حركات موزونيه كه تو مىبينى. در نماز جماعت يه نفر كه عادلتر و فقيهتر از همه باشه جلو مىايسته و درواقع سكاندار اين حركت مىشه و باقى، همه تابع او هستند.
- گفتى اين مراسم فقط يك بار در روز اتفاق مىافته؟
- نه چند بار.
- مىشه هر بار كه براى نماز مىآى منرو هم با
خودت بيارى؟