76و دودستگى ايجاد كردى و آنان را به جان هم انداختى.
مسلم عليه السلام پاسخ داد:
من هرگز براى ايجاد تفرقه بدينجا نيامدهام، بلكه وقتى مردم اين شهر ديدند پدر تو، خوبان اين شهر را كشت و خونها بريخت و همانند رفتار پادشاهان ستمگر و كافر با آنان رفتار كرد، من مأموريت يافتم به سوى اين مردم بيايم و آنان را به پيروى از كتاب خدا دعوت كنم.
عبيداللّٰه، زيرچشمى نگاهى به حاضران انداخت و ديد تأييد سخنان نماينده امام در سيمايشان ديده مىشود. ترسيد سخنان او در دل آنها اثر كند و نقشههاى او را نقش بر آب سازد. بدين منظور به مسلم عليه السلام تهمت زد و گفت:
تو را چه به اين كارها؟ چرا آن روزگارى كه در مدينه شراب مىنوشيدى، به فكر اين نبودى كه مردم را به پيروى از كلام خدا فرا بخوانى؟
مسلم عليه السلام در چشمان او نگريست و فرمود:
من شراب مىخوردهام؟! خود و خداى خود مىدانى كه دروغ مىگويى و ياوه مىبافى. من هرگز چنين نكردهام، بلكه تو بيشتر به خوردن شراب متهم هستى. شايستهتر به اين كار كسى است كه چون سگ،