70يكشبۀ خود را تماشا مىكرد. مسلم عليه السلام ، تيغ از ميان كشيد و از اتاق بيرون آمد. چند تن از سربازان به داخل خانه هجوم آوردند. مسلم عليه السلام به آنان حمله كرد و آنان را از خانه بيرون راند. سربازان براى بيرون كشيدن او، بالاى ديوارها و بامهاى خانههاى اطراف رفتند و دستههاى نى را آتش زده و بر سر و روى مسلم عليه السلام انداختند و سنگ بارانش نمودند. مسلم عليه السلام با ديدن ناجوانمردى آنان گفت:
آيا اين همه تلاش براى كشتن پسر عقيل است؟ اى نفس! بيرون برو به سوى مرگى كه از آن گريزى نيست.
سپس از خانه خارج شد و شروع به جنگ با دشمن نمود. 1جنگ، به كوچههاى كوفه كشيده شد. مسلم عليه السلام با تمام توان مىجنگيد. پس از ساعتى جنگ، تعداد زيادى از سربازان محمد بناشعث به هلاكت رسيدند و او پيكى را براى درخواست نيروى كمكى به قصر فرستاد. عبيداللّٰه كه از چگونگى نبرد مسلم عليه السلام اطلاعى نداشت، با تعجب پاسخ فرستاد: «مگر من شما را به جنگ بيش از يك نفر فرستادهام كه اينگونه افراد تو تار و مار شدهاند؟» محمد بناشعث به پيك خود گفت به