697
شهادت مسلم بنعقيل عليه السلام
سحرگاه نبرد
مسلم عليه السلام در خانه طوعه بر سجاده مناجات خويش نشسته بود و تعقيبات نماز صبح خود را به جاى مىآورد. صداى شيهه اسبان و سر و صداى سربازان عبيداللّٰه كه خانه را محاصره كرده بودند، توجه او را جلب نمود. سريع از جاى خود برخاست و لباس رزم پوشيد.
طوعه، سراسيمه نزد او آمد. مسلم عليه السلام با قلبى مالامال از آرامش به او فرمود:
اى طوعه! تو با لطفى كه در حق من نمودى، از شفاعت رسول خدا صلى الله عليه و آله بهرهمند گشتى. دوش در خواب عمويم، على عليه السلام را ديدم. آغوش به رويم گشوده بود و فرمود: فردا مهمان ما خواهى بود. 1اشك، مجال از طوعه ستانده بود و با حسرت، مهمان