60تن از افراد با نفوذ، ميان سپاهيان رفته و آنان را از عواقب سوء سركشى و طغيان نسبت به حكومت بترساند و به هر ترتيبى كه ممكن است، آنان را از گرد مسلم بنعقيل عليه السلام پراكنده نمايند.
كثير بنشهاب به همراه عدهاى از افراد سرشناس، بيرون آمدند و آنچه را عبيداللّٰه گفته بود، به گوش مردم رساندند. آنان پيوسته به مردم مىگفتند:
لشكر شام در راه است و به كوفه مىآيد. هر كس به خانهاش بازگردد، از بخششهاى بسيار امير برخوردار خواهد شد و هر كس بماند، به سرانجام دردناكى دچار مىشود و گناهكاران و سركشان، به سزاى خود خواهند رسيد.
عدهاى از بزرگان دستنشانده كوفه نيز از بالاى پشتبام، مردم را به پايان دادن آشوب و پراكنده شدن دعوت مىكردند. از گفتههاى آنان بيم در دل كوفيان افتاد.
زن بود كه بيرون مىدويد و دست پسر يا شوهر خود را مىگرفت و به خانه مىبرد و مىگفت: «بيا برويم! اين جماعت كه هستند، مسلم عليه السلام را بس است» و مرد بود كه بيرون مىشتافت و دست فرزند و برادر خود را مىگرفت و مىگفت: «فرداست كه لشكر شام سر برسد.
تو را با جنگ و آشوب چهكار؟! بيا و دنبال كارت برو!» 1