47- يه نفر با من بياد، بايد داروها رو توى عطارى آماده كنم.
ادواردو گفت:
- من با شما مىآم.
نورالدين گفت:
- تو خستهاى، پيش دوستت بمون، من يه نفرو مىفرستم.
- نه، خودم مىرم.
قفسههاى چوبى پر از داروهاى گياهى بود. حكيم داروها را آماده كرد.
ادواردو آمادۀ رفتن شد.
- پسرم
- بله!
- نمىخواى پول داروها رو بدى؟
ادواردو با شرمندگى گفت:
- الآن ندارم.
- شوخىكردم. ازت پول نمىگيرم. عوضش بايد به من كمك كنى
- چه كمكى؟
- من فردا صبح به كوه قاسيون مىرم. دنبال گياهان دارويى هستم. اگه كارى ندارى بيا كمكم كن.