48
عَسىَ الْكَرب الّذى امْسَيْتَ فيهِ
يَكُونُ وَراثَه فَرَج قَريب
لاجرم چند نفر از صاحب منصبهاى روس با سردار كه در چكشلر بودند و يك نفر زن به ديدن ناخدا و اجزاى كشتى آمدند، مشروبات صرف كرده صحبت داشته رفتند. دولت بهيه روس در چكشلر آبادى و استعداد زياد فراهم آوردند و قلعۀ خوبى در كنار دريا ساختهاند. با دوربين كه ملاحظه كرديم خيلى محكم و مستحكم بود. بازار و انبار و آبادى دير هم بنا كردهاند و بيرق دولتى خودشان را هم در بالاى منجنيق نصب نموده آلاچيقهاى متعدد در آنجا زده بودند. تراكمه كه مطيع و خادم بودند، در آنجا سكنى داشتند و اسبهاى زيادى در آنجا جمع بود و جمعيت فراوانى در كنار دريا جمع شده تماشاى كشتى مىنمودند و اردوى معظم منظمى نيز در آنجا بود كه عساكر وافر داشت.
شهر نو
پنجشنبه دهم شوال رو به شمال حركت شده، دو ساعت و نيم به دسته مانده، به نزديكى شهر نو رسيديم. شكتى لنگر انداخته اقامت كرد. آفتاب كه طالع شد از كشتى بيرون آمده خواستيم به تماشاى شهر مزبور برويم. از اسكله تا لنگرگاه كشتى، پل ممتد مطولى ساختهاند كه دو ثلث آن از تخته و چوب است و ثلث ديگر از سنگ و خاك. اين شهر از دولت عليه ايران به دولت بهيه روس انتقال يافته است. سابقاً اسم اين نقطه قِزِلسُو بود؛ چون روسها شهرى در آنجا بنا كردهاند به فارسى شهر نو مىگويند و به روسى لفظى را كه مرادف اين معنى است استعمال كنند. از پل كه گذشته وارد شهر نو شديم. در برابر دريا بازار ممتدى ساختهاند كه دكاكين خوبى دارد. ارامنه نشسته، داد و ستد مىكنند و برابر پُل كليساى خوبى برپا كردهاند و در سمت يمين كليسا، عمارت جنرال قونسول روس است، عمارت عالى خوش منظر است. كارخانۀ بزرگى هم كه آب شور را شيرين مىكند در برابر پل ساختهاند. املاح آب دريا را با چرخ و آلات كارخانه جذب كرده آب را شيرين مىكند و آب تلخ را از لولهاى كه تعبيه نمودهاند ثانياً به دريا مىريزند. بالجمله شهر نو را به قدرى كه وقت مساعد بود، تماشا و گردش كرديم. الحق در آبادى آنجا خيلى اهتمام كردهاند و عما قريب شهر معتبرى خواهد شد. سلسله كوهى از سمت مشرق به مغرب امتداد داشت و در دامنۀ آن چند عمارت به فاصله معموله بنا كردهاند و در سه نقطه در جنب كوه