287
لنگرگاه پوتى
سهشنبه دوازدهم دو ساعت از دسته گذشته به لنگرگاه پوتى رسيديم. عريضه به حضور سلطان، در رضامندى از كپيتان و عملهجات نوشته به آنها داديم و از واپور سلطانى پايين آمده در قايق نشسته، در نيم ساعت به اسكلۀ پوتى و به كشتى روس رفتيم. لنگرگاه پوتى بسيار بد است، غالباً در تلاطم و انقلاب است و كشتى را از آنجا كه لنگر انداختهاند نمىتوانند بيشتر بياورند؛ به آن جهت كشتى ديگرى كه كوچكتر باشد، از جانب روسها از پوتى آوردهاند و از رودخانه گذرانده تا مسافت نيم ساعت در دريا نگاه مىدارند تا سكنه و احمال و اثقال كشتى بزرگ را كه لنگر انداختهاند، با قايقها از آن كشتى به اين كشتى حمل و نقل شوند و غالباً طورى مىشود كه حمل و نقل هم اشكال به هم رسانيده به خطر مىافتند. و شبها از احتياط، كشتى را در لنگرگاه پوتى و دهنۀ رودخانه حركت نمىدهند. امروز كه ما آمديم، بحمدالله تلاطم دريا كم بود؛ خودمان و اسبابها بىآسيب و خطر به كشتى روس آمديم. وقتى كه به آنجا رسيديم، چهار ساعت به غروب مانده بود. ميرزا مصطفى منسوب ميرزا فتحلى آخونداوف را كه زبان فارسى مىداند، پنج روز پنش، از تفليس براى پذيرايى ما فرستاده بودند، با رئيس سفاين و ناظر فنرها و قونسول پوتى كه از رامنۀ ايروان است، با البسۀ رسميه، به اتفاق سيدعلى عامل حاجى محمدحسن امينالضرب كه به پطرزبورغ مىرفت، در كشتى حاضر بودند، تبريك ورود گفتند، به آنها اظهار مهربانى كردم. كشتى به حركت افتاد. نيم ساعت در دريا حركت كرديم؛ بعد از آن داخل رودخانۀ ريون شديم. تا جايى كه مصب رودخانه به دريا است، رنگ آب رودخانه گِلآلود است و رنگ آب دريا كبود و از يكديگر امتياز دارند. به اسكله كه رسيديم، يك فوج سرباز در كنار اسكله حاضر كرده بودند. حاكم پوتى با رئيس نظميه و سرهنگ و نايب فوج و رئيس و ناظر گمرك و رئيس باشبرد با البسۀ رسميه در كنار اسكله ايستاده بودند؛ احترامات به جا آوردند. ما هم تعارفات به جا آورديم و از ميان فوج گذشتيم. دو نفر پيش آمده به زبان روسى راپورت دادند كه ما مأمور به خدمت شما هستيم؛ ما هم جواب مناسب داديم. حاكم پوتى و تمام صاحبمنصبان پوتى به جهت عزاى امپراطور تور مشكى بر بازوى خود بسته و همچنين روى نشان سردوش خودشان نيز كشيده