286و خطرى نرسيد و الحق كپيتانها هم كمال چابكى و استادى را در اين مقدمه بكار بردند؛ آنها را خواسته مهربانى نمودم.
در صفت باطَوم است
باطوم بندر كوچكى است؛ لنگرگاه خوب دارد. در يسار آن، رودخانه چوروق است و تا باطوم پنج ميل است، ميان ارض روم و باطوم است و در يمين، رودخانۀ چولوك كه حدّ و سدّ عثمانى و روس است و مابين پوتى و باطوم واقع است و تا باطوم ده ميل است و از باطوم تا پوتى سى و دو ميل است. شهر باطوم آبادى زيادى داشت و صحراى آن سبز و خرم و اشجار زياد نمودار بود. دو كشتى دودى بزرگ با كشتىهاى كوچك، در كنار اسكله لنگر انداخته بودند. يك كشتى بزرگ را به اسكله وصل كرده بارگيرى مىكردند.
شهر مزبور ملك عثمانى بود، در اين جنگِ روس و عثمانى، به دولت روس انتقال يافت؛ اكنون در دست روسها است. اسباب آبادى آن را از هر جهت فراهم آوردهاند.
مسملمانهايى كه در آنجا بودهاند، به مرور مهاجرت كردهاند و تا پنج سال روسها به آنها مهلت دادهاند، سه سال آن گذشته، دو سال ديگر باقى است. بعد از دو سال، هر كس بماند داخل در تحت احكام و قوانين رعيتى روس خواهد بود و مانند رعيت خود، با آنها رفتار خواهند كرد. و اين كشتى سلطانى كه ما را آورده است در مراجعت هر قدر از مهاجرين را كه بروند خواهد برد. بالجمله امروز بنا بود به تماشاى شهر باطوم برويم و از حاكم هم بازديد بكنيم. آنها سوار و سرباز نظامى حاضر كرده بودند؛ چون هوا ابر و مساعدت نداشت و همچنين حالت خودم هم اقتضاى رفتن به آنجا نداشت و كسالت داشتم، لهذا نرفتم.
دوشنبه يازدهم به واسطۀ انقلاب هوا و طغيان دريا، در نزديكى باطوم اقامت شد. قدرى درد دل عارض گشت؛ به امساك و جزئى مداوا تخفيف حاصل نمود. عصرى به بازديد حاكم باطوم رفتيم. كنار اسكله درشكه آوردند و اهل نظام صف كشيده، خودش به استقبال آمد. به منزل او رسيديم، قدرى صحبت داشتيم. زنش هم حاضر بود، چاى و پورتقال و مربّاى زرشك صرف شد. طفلى داشت نزد ما آورد، به او مهربانى كرده، مراجعت نموديم.