284قبول كرده نرفتيم. عصر را به باغچه يك نفر از اعيان اسلامبول كه در برابر سفارتخانه بود رفته گردش كرديم. باغچه ظريف مطبوعى بود. بعد تكليف كرده به عمارت رفته قهوه و غليانى صرف شد. مرد خوشرو و متمّولى بود.
پنجشنبه هفتم دو ساعت به غروب مانده از سفارتخانه حركت كرده، به كنار بوغاز و اسكله آمديم. جناب معينالملك و تمام اجزاى سفارتخانه به مشايعت آمدند. از جانب اعلىحضرت سلطان، واپور مخصوص كوچك آورده بودند كه در آن نشسته به كشتى بزرگ برسيم. با جناب معينالملك نشسته به كشتى سلطانى رسيديم. عملجات سلطانى در كشتى حاضر بودند و اسباب مهماندارى و پذيرايى را تا پوتى فراهم آورده بودند. اين كشتى موسوم به عزالدين بود. كشتى ظريف خوبى بود. بعد از لحظهاى منيربيك و خليلپاشا و سرياور با سليمانپاشا كه مأمور طهران است آمدند. سليمانپاشا به پسرش و منشى سفارت دولت عليّه عثمانى كه به طهران مىرفت، ماندند و سايرين خداحافظى كرده رفتند. يك ساعت به غروب مانده واپور در حركت افتاد. كشتى تندروى است؛ ساعتى پانزده ميل حركت مىكند، ولى به جهت انقلاب هوا ساعتى ده ميل حركت كرد و در نصف شب يك پرّۀ چرخ آن عيب كرده بود. كشتى را نيم ساعت نگاه داشتند كه پرّه را درست كنند. صداهاى عجيب و غريب بسيار مهيب از كشتى مىآمد كه خواب براى راكبين كشتى امكان نداشت. پشّه هم در كشتى فراوان و خيلى اذيت مىرساندند و همچنين از كثرت اذيت و فراوانى برغوث، الغوثالغوث مىگفتيم و رو به شمال شرقى مىرفتيم.
مرمره
جمعه هشتم حركت به جانب مغرب شد و در وقت ظهر از طرف جنوب، ساحل نمودار بود و امروز و امشب هوا ابر بود و ترشح داشت و باد مىوزيد، ولى باد موافق بود نه مخالف؛ از پشت كشتى مىوزيد، حركت واپور سريعتر بود. عصرى از محاذات اينهبولى كه در طرف يمين بود گذشتيم و حركت رو به مشرق شد.
شنبه نهم صبح از برابر سامسَون گذشتيم و حركت رو به جنوب شرقى بود و سامسَون در سمت يمين واقع بود. امروز نيز هوا ابر بود و غالباً باد مىوزيد، گاهى موافق و گاهى مخالف بود. عصرى از برابر طرابوزان عبور كرديم و ليكن ديده نمىشد و امروز به واسطۀ