278و دو قبضه طپانچه پنج لولۀ ممتاز براى ما مرحمت فرموده بودند و سه عدد انفيهدان 1مرصّع به جهت سليمان ميرزا و ابوالنصر ميرزا و محمد ميرزا 2 عنايت فرمودند و در باب شيخ عبيدالله پيغام داده بودند كه او را به اسلامبول احضار مىكنم و آدمى هم با نامۀ جداگانه همراه شما به طهران مىفرستم كه حضور اعليحضرت شاهنشاه دولت عليّه ايران مشرّف شود. من هم اظهار كمال امتنان از آن فرمايش و از آن عطايا نموده لازمۀ تشكر را بجا آوردم كه بنده را در اين مقدمه سربلند فرمودند.
پنجشنبه بيست و سيم در سفارتخانه بسر رفت. هوا ابر و در نهايت شدت مىباريد به طورى كه عبور و مرور ميسر نبود.
جمعۀ بيست و چهارم بعد از ظهر با جناب معينالملك در كالسكه نشسته به تماشاى كاغذخانه رفتيم. كاغذخانه خارج از شهر است و از بيكاوغلى گذشته، مسافتى طى كرده به آنجا رفتيم. جاى باصفايى است. در يكشنبهها نزهتگاه و محل گردش اهالى اسلامبول است. درههاى مشجّره و بيدهاى مُوّلهه و آبهاى جارى دارد.
شنبه بيست و پنجم عصرى جناب وزير مختار روس به ديدن ما آمدند. با او به صحبت پرداختيم. غروب دندانساز آمده دندانهاى مصنوعى را آورده، محكم ساخت. جناب حاضى ميرزا يوسف آقاى مجتهد نيز امروز آمده، وداع كرده به سمت آذربايجان رفت.
يكشنبه بيست و شش با جناب معينالملك به بازديد سفرا رفتيم. اول به سفارتخانه دولت بهيّۀ روسيه رفتيم. وزير مختار حاضر بود، ديدن كرده، صحبت داشتيم و گردش كرديم.
چون در مجلس كمسيون وعده داشت با ادب، عذر خواسته اظهار كرد منزل متعلق به خودتان است. شاهزاده خانمهاى روسى كه با من خويشند و به ديدن شما هم آمده بودند در اينجا هشتند، از شما پذيرايى مىكنند. اين بگفت و خداحافظى كرده رفت و ما هم جناب معينالملك در تمام اطاقهاى سفارتخانه گردش كرده، بسيار مزيّن بودند. بعد از آن بيرون آمده به سفارتخانۀ دولت بهيۀ انگليس رفتيم. وزير مختار انگليس حاضر نبود