274سلطان صدر ديگر شده بود و اجزاى مجلس در يمين و يسار دو طرف نشسته بودند و من در طرف اعليحضرت سلطان بودم؛ بعد از صر شام، من با جناب معينالملك به قدر دو ساعت در حضور اعليحضرت سلطان مانديم. بعضى صحبتها به ميان آمد و پارهاى عرضها در تشييد اتحاد دولتين عرض نموده، مجلس به خوشى به اختتام رسيد.
دوشنبه ششم در سفارتخانه بودم و عصر به تماشاى عمارت سلطان محمد فاتح رفته بعد از آن، مراجعت به منزل نمودم.
سهشنبه هفتم نزديك نهار صرّاف يونانى كه بسيار معتبر و متموّل است به ديدن ما آمد.
پس از آن قونسول دولت ايران كه از پاريس به جهت امور معادن به اسلامبول آمده است وارد شد، با آنها صحبت داشتيم. صراف يونانى بسيار خوشخو بود و قونسول مأمور پاريس نيز مىگفت، به جهت راهآهن كه از ايران به قفقازيه خواهند كشيد، دوباره به پاريس مىروم. صدق و كذب اين مطلب را ندانستم و بىاطلاع بودم و يك نفر فرانسوى هم كه داخل نظام دولت عثمانى است با مخبر روزنامه شمس لندن و سه نفر ژاپونى نيز به ديدن آمدند. از قرارى كه مىگفتند، از ايران آمده، به ولايت خود مىروند. همۀ آنها در وقت نهار در سفارتخانه حاضر بودند. بعد از صرف نهار، به بالاخانه نزد من آمدند؛ با آنها صحبت داشتيم. چاى كه آوردند، چون شيرينى داشت ژاپونىها نخوردند و گفتند رد ژاپون چاى را طورى دَم مىكنند كه تلخى ندارد و به اين جهت عادت داريم كه بىشيرينى مىخوريم. گفتم حالا هم همانطور دَم كنند تا بدانيم به چه وضع است.
سماور 1 نقره از سفارتخانه آورده بالاى ميز گذاردند و چهار پنج قورى نيز خواستند؛ بعد از آنكه آب سماور جوشيد، در قورى اول ريختند و از قورى اول به قورى دوم و هكذا تا قورى چهارم. بعد از آن چاى را در قورى پنجم ريختند، قدرى كه در ميان قورى آخر ماند، رنگ پس داد و در ميان فنجان ريختند صرف شد و تلخ نبود و بىشيرينى امكان نوشيدن داشت. و حكمت نداشتن تلخى اين است: وقتى كه آب جوشيده را در قورى اول مىريزند، اگر چاى را در همان قورى بريزند، به واسطۀ شدت گرمى كه در آن آب است، هم رنگ چاى را به خود جذب مىكند و هم تلخى آن را؛ ولى بعد از آن كه آب را از قورى اول