269از اسكندريّه، دريا تلاطمى داشت و احوال تمام اهل كشتى منقلب بود. كسى كه بيدار و هوشيار بود من و محبوب بود. امروز كه در لنگرگاه لُرِس دريا آرام گرفت، اهل كشتى از منازل خود بيرون آمدند و حالت: يَوْمَ يُبْعَثُ مَن فى القُبور در آنها مشاهده شد.
لنگرگاه جزيرۀ سقز در بحر ابيض
پنجشنبه بيست و چهارم چهار ساعت به صبح جمعه مانده، كشتى را در لنگرگاه جزيرۀ سقز نگاهداشته لنگر انداختند. ليمانى دارد خراب است و طول اين جزيره از شمال به جنوب است و چند قريه و بندر دارد و در آنجا مربّا آلات و مصطكى 1 به هم مىرسد و به كشتى مىآوردند و به ساكنين كشتى مىفروختند و به اين جهت هم اسم اين جزيره را سقز 2 نامند.
خليج ازمير
جمعه بيست و پنجم وارد خليج ازْمير شديم. حركت رو به جنوب شد و اطراف بوغاز از سه سمت كوهستان است كه به طور دايره احاطه كرده است. ولى وسعتى داشت كوهها از هم دورند و در سمت شرقى، در دامنۀ كوه، در چند نقطه آبادى است. آنها را دُرله مىگفتند و جنگل هم در دامنۀ كوه زياد است و در طرف مغرب به فاصلۀ زياد قلعه است كه آلات حربيّه و توپخانه در آنجا است. اراضى آن پيش آمده و طبيعى است و در سه سمت كوه آبادى معتبر ديده شد. اين بوغاز و آبادى خيلى شباهت به بوغاز و آبادى اسكندريه دارد. سه كشتى بزرگ و كوچك در نزديكى اسكله بود. بزرگ آنها رودى بود. در ميان آب ليمانى ساختهاند كه در وقت طغيان دريا، كشتىها محفوظ بمانند. كشتى ما كه در لنگرگاه ازمير مكث نمود، محمدخان قونوسل با مترجمها و عجمها كه مسافت بعيده در دريا به استقبال آمده و عقب مانده بودند رسيدند. به آنها اظهار مهربانى كردم؛ پس از آن يك نفر پاشا از جانب مدحتپاشا حاكم ازمير آمد؛ پس از آن خود مدحتپاشا با لباس رسمى و نشان تمثال همايون كه در سفر عتبات عاليات به او مرحمت شده بود و نشان و حمايل عثمانى به كشتى آمد. با او صحبت داشتيم، مرا با اميرزادگان و جناب حاجى ملاباقر واعظ