245اين گل ارغوانى رنگ به نظر مىآمد و بسيار باصفا بود. يك كوزه به ما داد كه به طهران ببريم و از قرارى كه مىگفتند در زمستان هم سبز و خرم است. درخت فلفل فرنگى هم در آن باغ بود كه خوشههاى آن مانند مرجان است و درختى هم ديده شد كه برگهاى آن مانند لوله است و معطر است و آن را ابوحارى مىگفتند و نيز درختى مشاهده شد كه برگهاى آن شبيه به برگ نارنج است و اسم آن را يَسْيِتك مىناميدند. درخت مَوز هم كه برگهاى پهن دارد و ميوه مىدهد در اين باغ فراوان و ميوۀ آن شبيه بادنجان است، ولى زرد رنگ است و خطوط سياه بر روى آن است. مزهاش شبيه به مزۀ گرمك است و كلاه فرنگى هم در اين باغ ديده شد كه سقف و ديوار آن را تماماً از شاخههاى اشجار ساخته، به طورى به هم وصل كردهبودند كه نهايت امتياز را داشت. ميز و صندلى آن را نيز به همان قسم به حالت طبيعى از شاخههاى درخت ساخته بودند و از طرف اندرون كلاه فرنگى حصير نازكى بر ديوار كشيده روى آن را نقاشى كرده بودند كه ممتاز بود.
منارۀ فَرُوس اسكندريّه
اين مناره در قديم بوده است و حالا آثارى از آن باقى نيست و مشهور بود آينه بر اين مناره نصب كرده بودند؛ هر قوت لشكرى از جانب روم مىآمد، عكس آنها در اين آينه مىافتاد، مطّلع مىشدند. ولى آنچه ناصرخسرو علوى در سفرنامۀ خود نوشته و به رأىالعين ديده است، مناره در لب دريا بوده است. به آن مناره آينۀ حرّاقه نصب كرده بودند، هر وقت كشتى رومى مىآمد، چون به مقابل آن رسيدى، آتش گرفتى، رومىها حيله و تدبير كرده كس فرستاده آن آينه را شكستند. بالجمله قبر حضرت دانيال پيغمبر نيز در اين شهر است و مقبرۀ شيخ بوصيرى، صاحب قصيده بُرده 1 كه اسمش محمد بن سعيد، كنيهاش ابوعبدالله است در اين شهر است. بوصير قريهاى است از قراى مصر؛ و بعد از او مقبرۀ ابوالعباس مَرسى است كه به اعتقاد سنىها، از اوليا بوده و محترم مىدانند.
دوشنبه چهاردهم استحمامى به عمل آمد؛ بعد از آن جنرال قونسول دولت روسيه به ديدن ما آمد؛ با او صحبت كرديم. بعد از آن تجّار ايران با ميرزا حبيبالله قونسول آمده