246ايستاده اظهار مهربانى كردم، رفتند. سه ساعت به غروب مانده با حسنپاشا در يك درشكه نشسته به تفرج رفتيم. اول از ميدان منشيّه گذشته به كارخانۀ ماشين تصفيۀ آب رفته تماشا كرديم و از آنجا به باغ نزهت و باغ شخص نصارا رفته تماشا كرده مراجعت نموديم.
كارخانۀ ماشين تصفيه آب
چون آب نهر محموديه به شهر اسكندرى نمىنشيند، شعبهاى از آن در محلى جدا كردهاند كه آن را ترْعه مىگويند و آب نهر نيل بر آن وارد مىشود و چون گاهى آب نيل نقصان به هم رسانده به ترْعه وارد نمىشود، در كنار نهل دو واپور ساختهاند كه در آن وقت جلب مياه از نهر ترْعه مىكند و اين ترْعه در خارج باب شرقى مىباشد و در آن واپور ديگر ساختهاند كه آب را از ترْعه به مجمع مياه مىرساند و مجمع مياه فضاى مستطيلى است كه آب در آنجا جمع شده، منقسم به حواجز است كه شانزده قسمت است و ميان هر قسمتى با قسمت ديگر ديوار كوچكى فاصله است. سطح زيرين هر يك را كلوخهاى كبيرالحجم گستردهاند و بالاى آن را كلوخهاى كوچك ريختهاند و بالاى آنها ريگ گستردهاند كه آب را صاف كرده تهنشين شود و براى اين، خانهخانه ساختهاند كه وقتى اين آب به حوض مىريزد، قوت مياه مجراى آن را خراب نكند، چه وقتى كه منقسم به حواجز شد از قوت مىكاهد؛ پس از آنكه وارد بركه ديگر شد، از آنجا به كارخانۀ ماشين مىرود و در آنجا به اسباب و آلات آب را صاف كرده گنگْهاى 1 آهنين در زيرزمين ساختهاند كه آب از آن كارخانه به مجمع ديگر مىرود كه داخل باب شرقى است و مشرف بر تمام عمارات است و از آنجا شعبهشعبه شده به محلات قسمت مىشود، و در هر محله، به قدرى كه براى هر خانه لازم باشد و خريدارى كرده باشند، مجرايى ساختهاند و به توسط لولههاى باريك به تمام خانهها مىرسانند.
سهشنبه پانزدهم بناى حركت از اسكندريه به مصر گذارديم. كالسكه و درشكهها حاضر كردند، سوار شديم، به محطّۀ مركز سكةالحديد كه اول راهآهن است رفته، پنج واگُن ممتاز حاضر كرده بودند؛ خودمان با اجزا و اتباع در آنها نشسته حركت نموديم.