230حضرت ابراهيم واقع است و اسواق بلد در آن است و در حقيقت احسن محلات است و اين محله به آن جهت موسوم به داريّه است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله ، اقطاعى به تميمالدارى بخشيده بودند. طايفۀ او را بنوداريّه گويند و اين محله را حارۀ داريّه؛ و يك محله ديگر نيز حارۀ رأس قيطون است كه آن هم در جهت غربى است؛ و ديگر حارّۀ اكراد است كه در سمت شرقى در سفح حبل است. در اين آبادى درخت انگور زياد است و اطراف آن باغات است. در تابستان در باغات منزل مىكنند و در سمت غربى شهر در بالاى كوه مسجدى است موسوم به مشهد اربعين. گويند چهل شهيد در آنجا مدفونند.
اهالى حبرون به زيارت آنها مىروند.
بقعۀ ابراهيم خليل و ساير انبيا
گويند در زمان حضرت خليل، مغاره مكفيله در صحرا بوده، بنايى نداشته است و آن مغاره متعلق به عفرون بن صحر بوده است. بعد از آن كه ساره، زوجۀ ابراهيم رحلت نمود. حضرت خليل آن مغاره را از عفرون ملك به چهارهزار درهم خريدار نمود.
عفرون در قيمت آن بهانهجويى كرده مىگفت، بايد هر 1 درهمى بر وزن پنج درهم باشد و سكّۀ آنها به ضرب ملك. حضرت خليل مأيوس شدند. جبرئيل نازل شده، چهارهزار درهم به همان صفت حاضر كرده، تسليم حضرت خليل نمود. آن حضرت هم تسليم عفرون كرد. ساره را در آن مغاره دفن نمودند. بعد حضرت ابراهيم رحلت كرده در آنجا دفن نمودند. حضرت ابراهيم صد و هفتاد و پنج سال داشت و بعضى گويند صد و نود و پنج سال. از قرار سال اول، فاصله مابين فوت خليل و هجرت، دوهزار و هفتصد و هيجده سال بود. و كنيۀ او ابومحمد و ابوالانبيا و ابوالضيفان بود. بعد زوجۀ اسحاق رحلت نموده، در برابر ساره دفن شد. بعد اسحاق بن اسحاق بن ابراهيم رحلت كرده، در برابر زوجهاش به فاصلۀ ده ارش مدفون گشت. بعد حضرت يعقوب بن اسحاق رحلت نموده، در باب مغاره دفن شد. بعد زوجهاش رحلت كرده در برابر او مدفون گشت. عيص و برادران او نزد اولاد يعقوب جمع شدند كه باب مغاره بايد مفتوح باشد و هر كس از ما رحلت نمايد بايد در اين مغاره دفن