187كرده روانه شدند. در نزديك دروازهها، در سمت يمين، قبرستانى و در سمت يسار قشلهاى ديده شد. پس از آن داخل دروازه شديم كه به وضع دو طاق هلالى ساخته بودند ولى دَربى از چوب يا آهن بر آن ننهاده بودند. از آنجا وارد خيابان طولى شديم كه تقريباً ربع فرسنگ طول داشت و در اطراف آن دكاكين و عماراتى به طرز ايران بود كه از بيوتات اندرون خانهها پنجرهها و دربچهها به بازار و برزن نگذاشته بودند و تمام اين خيابان، از دو طرف، از سطح كوچه تا بام مملوّ از مرد و زن بود كه به استقبال و تماشا آمده بودند، حتى دكاكين را يك روز پيشتر براى جلوس و قيام خود كرايه كرده بودند كه ساعتى در آنجا بسر برند و اين خيابان چنان مملوّ از جمعيت بود كه غير از راه عبور كالسكه، ديگر جايى و راهى براى كس باقى نمانده بود. بعد از طى امتداد خيابان، وارد بازارى شديم كه به طرز بازارهاى ايران سقف داشت و در آن بازار نيز به همان منوال مرد و زن در اطراف ايستاده ازدحام كرده بودند. از آن پس وارد بازار جديدى شديم كه به حكم مدحتپاشا در زمان ايالت شام بنا كردهاند. بازار وسيع و مرتفعى است و سقف آن را مانند شيروانى از چوب ساختهاند و از دو طرف به بناى دكاكين آن خوب پرداختهاند و در هر جا كه به قراولخانهها مىرسيديم، عساكر در جلو سربازخانه و قراولخانه صف كشيده، تعظيمات نظامى به عمل مىآوردند. ما هم تعارف نظامى به جا آورده مىگذشتيم. بعد از آن كه امتداد بازار را طى كرديم، از طرف يمين بازار، به كوچهاى وارد شديم كه منتهى به خانۀ عاليجاه حسن قوتلو مىشد و خانۀ او را كه بهترين عمارت شهر است براى ما از جانب ايالت شام معين كرده بودند. چهار ساعت به غروب مانده وارد آن منزل شديم. در اطراف درب كوچه، به وضع بديع خوشى كه معمول آن صفحات است شاخههاى درخت نارنج را با برگش به طول هلالى بر ديوارها نصب نموده، چراغها بر آن شاخهها تعبيه كرده بودند و شبها روشن مىنمودند و آن كوچه تا پنجاه قدم چراغان مىگشت. وقتى كه وارد عمارت حسن قوتلو شديم، صاحب منصبهايى هم كه به استقبال آمده بودند همراه بودند، در اطاق مزينى نشسته قهوه و غليانى صرف شد. بعد از آن كه به اطاق ديگر كه سالون مىگويند رفته، در سر ميزْ غذا صرف كرديم. اجزاى مجلس رفتند. وقت عصر به حمامى كه از جانب حكومت در بازار خلوت كرده بودند رفتم. حمامهاى شام نهايت امتياز را دارند و از حد و صف و