185
دمشق
سهشنبه هفدهم پنج ساعت از شب رفته روانه شهر دمشق شديم و حركت رو به شمال بود. اراضى اين منزل از قديم خيابانى داشته است كه روى آن را سنگفرش نموده بودهاند، ولى آثار خيابان را در بيشتر از سه جا نديديم، باقى خراب و مفقودالاثر بود و تا اواسط راه كه تپۀ مخروطى در سمت يمين نمودار گشت، اراضى سنگلاخ بود و در نزديكى تپۀ مزبور چند قبّه دكاكين در يمين و يسار بود و به آن مناسبت اسم آن را قباب مىناميدند و اسباب قهوه و غليان و جاى در آنها گذاشته و به عابرين مىفروختند. از آن نقطه كه گذشتيم، اراضى مسطح و هموار گشت. پنج ساعت به ورود شهر مانده آبادى پيدا شد كه آنجا را دنّون مىناميدند. اشجار و نهر آب داشت. چند اطاق و چند خيمه نيز در يسار راه براى عابرين برپا كرده بودند و مجّاناً طعامى به ابناءالسبيل مىدادند. عسكرها از قِشله بيرون آمده، در كنار راه صف كشيدند و تعظيمات نظامى به عمل آوردند. از آنها گذشته، اول طلوع صبح چهارشنبه وارد كسوه شديم. از آنجا تا به شهر يك فرسخ است.
آبادى خوب و مرغوبى است. رودخانه و باغات و اشجار فراوان دارد و قهوهخانه و دكاكين در دو طرف جاده بنا نهادهاند. حسنپاشا مير لواى اركان حربيه و اسماعيلبيك قرّل آقاسى و شكيبپاشا و محمودبيك يوزباشى و عزت افندى ملازم با البسۀ رسميه تا آنجا به