173در فراز جبال از همه سمت ايمال صغيرۀ متعدده نصب كرده بودند كه از دور معلوم شود منزل همين نقطه است لاغير. و امروز و امشب هوا بسيار سرد بود كه حجاج در خيمهها آتشها افروخته بودند.
شنبه بيست و نهم يك ساعت از دسته گذشته روانه شديم. تا مسافت يك ساعت حركت به جانب شمال غربى بود، پس از آن وارد تنگه شديم. حركت به سمت شمال شرقى شد.
بعد از آن به تنگۀ ديگر رسيديم. حركت به جانب شمال غربى گرديد و اراضى آن بسيار ناهموار و سنگلاخ بود و فراز و نشيب داشت و بعد از بيرون آمدن از تنگۀ دوم، اراضى وسيع گشت و باز فراز و نشيب داشت و بعد از آن كه پست و بلندى تمام شد، صحرا وسيع گرديده، سراشيب و سنگلاخ گرديد. نزديك منزل اشجار مغيلان نمودار گشت كه از شمال به مغرب امتداد داشتند. ظهر عواف شد و يك ساعت از شب رفته وارد منزل شديم و اسم اين منزل را ظهرالمقر مىناميدند و بيابان اين منزل طورى وسيع بود كه از هيچ طرف كوهى نمايان نبود و هواى اين منزل بسيار سرد بود. امروز دو ساعت به منزل مانده، از فرسنگهاى عديده كوهى نمودار بود كه شباهت به منبر داشت و آن را منبرالنبى مىگفتند. گويند كوهى است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در غزوۀ تبوك بر فراز آن تشريف برده جناب اميرمؤمنان عليه السلام را از آنجا صدا كردهاند، از مدينه جواب دادهاند و به طىّالارض به جناب ختمى مآب صلى الله عليه و آله ملحق شدهاند و شرح اين حديث را مرحوم مجلسى - اعلى الله مقامه - مفصلاً در كتاب خود نوشتهاند.
يكشنبه غره شهر صفر يك ساعت از دسته گذشته روانه شديم. از اول منزل تا آخر حركت به سمت شمال، اراضى آن ساف و مسطح و جبال اطراف آن بسيار بعيد و دور بودند. يك ميدان به منزل مانده، در سمت يسار، آثارى از دو قلعه نمودار شد كه خراب شده، تل خاكى شده بودند و يك كوه كوچكى نيز در نزديكى آنها واقع بود كه سنگ سخت داشت. پنج ساعت به غروب مانده وارد منزل تبوك شديم و از اردوى ما تا آباى تبوك دويست قدم فاصله بود و در آخر اردو چاهى بود. دواب را از آن چاه آب مىدادند و بالاتر از آن زراعتگاه بود و جو كاشته بودند، به قدرى كه انگشت از زمين بالا آمده بود و بالاتر از محل زراعت، قبرستانى بود كه در يمين و يسار آن باغات بود.
درخت انار و انجير