171سمت يمين، جبلى ديده شد كه سر آن شباهت به طاق داشت و به همين مناسبت آن را ابوطاقه مىگفتند و بعد از گذشتن از آنجا، اراضى راه سنگستان شده، احجار طولانى بر زمين فرو رفته بود كه سطح ظاهر آن صاف بود و پاى شتران در روى آنها مىلغزيد و بدين جهت آن اراضى را زلّاقه مىناميدند. غروب به منزل رسيديم و اسم منزل شقةالعجوز مىگفتند و در آن ناحيه، درهاى است كه آب باران در آنجا جمع شده، عكّامها از آنجا براى اهل اردو مىآورند و چون در اردو آب كم بود، قرار شد فردا ديرتر حركت نمايند تا آن كه عكامها از آن ناحيه آب آورده همراه بردارند و از قرارى كه مىگفتند، از اين منزل تا قريۀ تبوك، گربۀ كوهى و شترمرغ و افعى و آهو به هم مىرسد و گربۀ كوهى مانند بچهشير و رنگش زرد است.
سهشنبه بيست و پنجم دو ساعت از دسته گذشته روانه شديم. حركت رو به شمال بود و اراضى مسطح و ريگزار؛ بعد از آن سنگلاخ شده، بلندى و پستى بهم رسانيد و پس از آنب از مسطح شده، ريگزار و سنگستان شد و سنگريگها و سنگها نفش بود. بعد از آن سنگلاخعظيمى شد كه عبور از آنجا مورد خطر بود. ظهر عواف كردند و بعد از اداى فريضه حركت نمودند. چهار ساعت به غروب مانده، در سمت يمين كوهى ديده شد كه اجزاى آن از يكديگر جدا شده، از دور شبيه به نخلستان بود. دو ساعت و نيم به غروب مانده به مكانى وارد شديم كه آن را ظهرالحمراء مىگفتند. قلعهاى در سمت يسار داشت كه سابقاً منزلگاه بوده است، ولى چون آب نداشت، اردو در آنجا منزل نكرده گذشتند و نيم ساعت به غروب مانده، وارد صحرايى شدند كه آب داشت و آنجا را منزل قرار دادند. از ظهرالحمراۀ تا اين منزل، مسطح و ريگزار بود و رنگ ريگها سفيد و سياه بود و دُرّ نيز در ميان آنها پيدا مىشد.
چهارشنبه بيست و ششم طلوع صبح روانه شديم و حركت رو به شمال غربى بود. اراضى اين راه، از اول تا آخر مسطح بود و جبال يمين و يسار، در بعضى نقاط دور و غير مرئى بودند و در برخى نقاط نزديك و مرئى. ظهر عواف كردند و بعد از اداى نماز روانه شدند، يك ساعت به منزل مانده، جنگلى در برابر بود. اسجار گز و خار مغيلان داشت.
قافله از ميان آن گذشت. در قرب منزل، كوهها از دو طرف، يميناً و يساراً، نزديك شده،