157برهنه وارد صحن شديم و در محراب مسجد و در طاقهالكشف و محراب نزولِ آيۀ لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوىٰ ، نماز خوانده از آب چاه ابوايوب انصارى تجديد وضو نموده بيرون آمديم و اين شعر عبدالرحمنالحكم را بخاطر آوردم. فان أهلك فقد اقررت عيناً منالمتعمرات الى قبا
و اماكن متبركه كه در اطراف مسجد قبا است، يكى خانۀ جناب اميرمؤمنان عليه السلام است، بقعهاى دارد و در سمت يسار بقعه، سنگ آسيايى در فضاى كوچكى گذاشته بودند و مىگفتند، آسياى حضرت صديقه طاهره عليها السلام استاً دوم خانه صديقۀ طاهره عليها السلام كه در كوچۀ پشت خانۀ جناب امير عليه السلام است. فضاى مختصرى دارد، از آنجا داخل بقعه مىشوند و در ميان بقعه محرابى استاً سيم چاهى است كه انگشتر حضرت ختمى مآب در ميان آن افتاده بوده است. حياط كوچك و مسجد كوچكى در آنجا بنا كردهاند و پنجره از طرف مسجد به سمت چاه گذاردهاند؛ پنجم بئرى است كه از دو سمت آن آب شيرين و شور دارد، داخل چاه مىشود و مخلوط يكديگر و گويند، وقتى كه اين دو آب ممزوج از ته چاه خارج شده به طرف شهر جارى مىشوند، از هم جدا گشته هر يك مجراى على حده دارند. به همۀ اماكن مزبوره رفته، نماز خوانده بيرون آمديم. در قبا از همه قسم مركبات خوب پيدا مىشد، قدرى آوردند، نارنجهاى آن از نارنجهاى دو بهاره شيراز بزرگتر بود. عصر به شهر مراجعت نموده، به حرم مطهر مشرف شده، چون به جناب شيخالحرم قرار داده بوديم كه در ساعت يازده داخل روضۀ معطره گشته به اين نعمت فائز گرديم، دو عدد شمعدان نقرۀ بزرگى كه از طهران به جهت پيشكش آورده بودم به مسجد آوردند، تسليم جناب شيخالحرم شد و عمامه و رداى سفيد آوردند، پوشيده با شيخالحرم و فرزندى ابوالنصر ميرزا و دو نفر از خواجهها كه نام آنها سالمآغا و قادرآغا بود، با خضوع و خشوع تمام از درب حجرۀ صديقۀ طاهره عليها السلام وارد شده، بعد از زيارت آن بزرگوار وارد حجرۀ منوره جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد شديم. يك شمعدان مرصع روضه مطهره را به دست خود روشن كرده، در دست گرفته بودم و يك شمعدان ديگر را جناب شيخالحرم روشن نموده در دست گرفته بود. هر دومان مانند ادْنى چاكرى كه به بارگاه پادشاه تا جدارى مشرف شود،