129و آن را جبل حرا نيز گويند؛ زيرا كه غار حرا كه محل عبادت حضرت بوده، در جنوب و مغرب آن كوه است. در بالاى كوه، قبّهاى ساختهاند، سفيد است و از دور سفيدى آن نمودار است و در ميان قبّه، سنگ بزرگى است، مورباً شكافتهاند. گويند شق صدر 1 آن حضرت، در آنجا شده است و در نزديكى آن كوه در سمت يسار جادۀ منى، بركهاى است كه حجاج در وقت رفتن به آن كوه از آنجا آب بر مىدارند؛ اگرچه خودمان به آن كوه نرفتيم و ضعف بنيه مانع شد، ولى تفصيل آن را تحقيق كرده بوديم، در اين صفحه نگاشته شد.
پنجشنبه بيست و يكم به مسجدالحرام مشرف شده، بعد از طواف و نماز، به كتابخانه دولتى رفتم. كتب معتبرۀ ممتاز از هر علمى در آنجا ديده شد. بعضى از آنها را رطوبت رسيده اوراق آنها به يكديگر چسبيده بوده است، باز كردهاند؛ خطوط آنها را به زحمت مىتوان خواند؛ از سبب آن پرسيدم؛ گفتند: وقتى سيل به مسجدالحرام آمد و آب فرا گرفته بود، اين رطوبت از آن سيل به كتابخانه رسيده است. بعد به ساعتخانه رفته تماشا كردم؛ ساعت ممتازى در آنجا نصب كردهاند و اين دو مكان، در قرب حظيرۀ چاه زمزم است. بعد بيرون آمده به اتفاق آقا حسن وكيل دولت انگليس كه در طواف همراه بود، به بازار برده فروشان رفتم. كنيزان و غلامان را زينت داده در آنجا نشاندهاند. چندان امتيازى نداشتند، ابتياع نشد؛ مراجعت به منزل كرديم. امروز و امشب باران شديدى در مكه آمد و هوا طراوت پيدا كرد و از قرارى كه خبر رسيد، در راه جبل نيز باران فراوان آمده، تمام بركهها مملو از آب شدهاند و حجاج متشكر شدند.
جمعه بيست و سيم عصرى به مسجدالحرام مشرف شده، طواف مستحب بجا آوردم و با كليدارخانۀ مباركه قرارى داده شد كه امشب مجدداً به مسجدالحرام رفته در چهار ساعتى، به زيارت اندرون بيت مشرف شوم. كليددار از طايفۀ بنىشيبه است و اين خدمت مخصوص خانوادۀ آنها است. سه ساعت از شب رفته به حرم مبارك رفتم. در حظيرۀ چاه زمزم غسل نموده، در ساعت چهار درب حرم را باز كردند. از نردبان بالا رفته با نهايت خضوع و خشوع و وحشت و دهشتى كه از خوف خدا مرا گرفته بود دعا خوانده،