122با عسكر و تفنگچى و ضبطيه از دنبال حجاج حركت مىنموديم كه با امنيت و انتظام بروند. دو ساعت و نيم از گذشته، وارد مشعرالحرام شده، استحباباً در طرف دست راست، در شكم وادى منزل نموديم.در رفتن به مشعرالحرام، مستحبات آن را به عمل آورديم. اولاً به آرامى تن و دل و ذكر و استغفار، حركت مىنموديم؛ ثانياً از جانب دست راست، به تلّ سرخ كه رسيديم، دعاى مخصوص را خوانديم و نماز مغرب و نماز عشا را به تأخير انداخيتم تا به مشعرالحرام رسيديم و هر دو نماز را به يك اذان و اقامه جمع كرديم و چون به مشعرالحرام رسديم، نيت كرديم كه: «شب را به روز مىآوريم در مشعرالحرام، در حج تمتع از جهت رضاى خدا». و بعضى از علما بيتوته در مشعرالحرام را واجب مىدانند و چون در شكم وادى فرود آمديم، دعاى مخصوص را خوانديم و شب رابه عبادت و طاعت پرداختيم و با وضو به دامنۀ كوه رفته، هفتاد سنگ ريزه براى رمى جمرات به همان علاماتى كه مقرر است، يكيك را برچيديدم. سنگريزهها سرمه رنگ و منقط بود، نه سخت بود و نه سست و به قدر سر انگشت بود و در وقت برچيدن سنگ، دامنۀ كوه مشعرالحرام از كثرت مردم چراغان شده، پر از لاله و فانوس بود كه ذكوراً و اناثاً سنگ بر مىچيدند. نزديك به طلوع فجر، نيت وقوف در مشعرالحرام را، كه واجب ركن است، بدين نهج كرديم: «ىباشم در مشعرالحرام تا طلوع آفتاب، در حج تمتع، به جهت وجوب آن، قربتاً الىالله». و بعد از نيت مشغول خواندن ادعيه شديم، مشعرالحرام را مُزدَلفِه نيز گويند.
منى
يكشنبه دهم بعد از طلوع آفتاب حركت كرديم. وقتى كه آفتاب به كوه بيشتر تابيد، دعاى مستحب را خواندم و به آرامى و وقار و ذكر الهى و استغفار گذشتيم و به وادى كه اول خاك منى است رسيديم. از روى استحباب، هرولهكنان گذشتيم؛ به اين معنى كه مركب را تند رانديم و دعاى مستحب را خوانديم. يك ميدان به منى مانده، والىپاشا يدك و اسب سوارى فرستاده، ولى سوار اسب نشده با تخت و به همان هيئت اجتماع به خط مستقيم به جمره عقبه رفته، استحباباً پياده شده، ده ذرع فاصله گذارده، پشت به قبله ايستاده، با وضو و دعا، هفت سنگريزه در دستم گرفتم؛ بدين نهج وجوباً نيت كردم كه، هفت سنگ به جمرۀ عقبه مىاندازم در حج تمتع، به جهت واجب بودن آن، قربةً الىالله.
بعد از آن به