102قبر حضرت حوّا كه جدّۀ بنىآدم است، در اين شهر است. ولى خواص آن را جُده به ضم جيم دانند كه به معنى وجهالارض است و مقبرۀ آن بزرگوار در خارج قلعه، در طرف شرقى واقع است. و از جدّه تا مكه معظّمه شانزده ساعت راه است و دوازده فرسنگ.
شنبه بيست و چهارم در جده توقف شد. در اين دو روز در خانۀ شريف مكه مهمان بوديم و از ما پذيرايى كردند. غذاهاى عربى به قانون خودشان طبخ نموده، در سر ميز مىآوردند. بالجمله امروز قونسولهايى كه در جده از جانب دولت فرانسه و انگليس و هولانْدْ هستند، طالب ملاقات شده وقت خواستند. قونسول انگليس و هولانْدْ آمده ملاقات كردند و به قدرى كه مناسب بود صحبت داشته رفتند. قونسول فرانسه چون ناخوش بود نيكولا مترجم خود را به معذرت فرستاده بود كه به جهت نقاهت نتوانستم خود آمده ملاقات كنم. امروز در خصوص ورود خودمان به جده كه با واپور و اجزاى سلطانى به سلامت بدون آسيب و خطر به خشكى رسيديم، تلگرافى خدمت اعليحضرت سلطان نموده به سوئز فرستاديم كه در تلگرافخانۀ آنجا مخابره نمايند.
نصيرالملك و عبدالحسينخان سرتيپ و فضلعلىخان كه از راه بوشهر به جده آمدند، پاكتى از نواب مستطاب والا معتمدالدوله آورده بودند؛ از سلامت حالشان بسيار خوشوقت شدم. چون اكثر اجزاى سلطان كه با واپور آمده بودند، مراجعت مىنمودند، عريضه حضور سلطان عرض كرده از خدمات آنها اظهار رضامندى نموده از الطاف سلطانى نيز اظهار تشكر نمودم.
يكشنبه بيست و پنجم در تهيۀ اسباب حركت بوديم كه عصرى حركت نموده براى تجديد احرام به سمت سعديه برويم. جناب شريف مكه، نجيببيك آلاى بيگى را با چند سوار مخصوصاً از شهر مكه دو روز پيشتر به جده فرستاده بود كه همه جا همراه ما باشند. بعد از آن كه تخت و شكْدَوفْها و چادر براى خودمان و اتباع مهيا شد، نزديك غروب عزيمت حركت نموديم. اسبان مخصوص با تفنگچيان خاصه و دو دسته سرباز با آلاى بيگى و سوارهايش، تماماً دردم عمارت حاضر بودند، سوار شده از شهر بيرون آمديم، و در حركت نيز به قانونِ روز ورود، شليك كرده احترامات لازمه به عمل آوردند. در بيرون دروازه سرباز و تفنگچى را مرخص كرده و در تخت نشسته روانه شديم. آلاىبيگ با يك نفر يوز باشى و يك نفر ملازم و چهار نفر شُرَفا و پنج نفر تفنگچى و هيجده نفر عسكر