100بيك. و در مُحْرم شدن بيست و چهار چيز را كه شكار صحرايى و تمتع از زن و عقد و استمنا و استعمال طيب و پوشيدن مخيط و كشيدن سرمه و نظر كردن در آينه و پوشيدن چكمه و جوراب و فسوق و جدال و كشتن جانور ساكن بدن و استعمال انگشتر و ماليدن روغن و ازارۀ مو و پوشيدن سر و سايه قرار دادن و ناخن گرفتن و دندان كندن و كندن درخت و گياه حرم و بيرون آوردن خون از بدن و برداشتن سلاح و پوشيدن صورت و پوشيدن زيور باشد، بر خود حرام كردم و پيش از نيت، با جناب حاجى ملاباقر و تمام اجزا به هيئت اجماع ايستاده، دعاى مستحب خوانده مىشد. نيت كرديم و لبيك گفتيم؛ رقّت عظيمى دست داد و همگى لبّيكگويان و گريان و سر و پا برهنه با حالت وارستگى از تمام علايق به منازل خود رفتند و تشكرات نمودم كه بحمدالله تعالى عجالتاً به اين حالت و اين نعمت فائز و نايل شدم و انشاء الله محض ملاحظۀ احتياط در سعديّه هم كه وادى يَلَمْلَم است تجديد احرام كرده، از تحمل زحمت و خرج آن راه مضايقه و دريغ نخواهم نمود. بالجمله وقت غروب كه چهل ميل به جده مانده بود، چون بعضى كوهها در دريا مغمور است كه شب را نمىتوان عبور كرد، لهذا لنگر انداخته تا صبح مكث كرديم، ولى دريا خالى از انقلاب نبود و احوال اغلب ساكنين كشتى به هم خورد.
جمعه بيست و سيم صبح كه طالع شد واپور به حركت افتاد. ديشب واپور در وقت محث رو به مغرب ايستاده بود و در وقت حركت منحرض شده، در مابين جنوب و مشرق به حركت انداختند و از طرف مشرق كوهها نمودار بود و كپيتان كشتى با قلاوز و دو سه نفر ديگر از دكل كشتى بالا رفته و دوربين به دست گرفته به جده نگاه كرده با كمال احتياط كشتى را حركت مىدادند. اين فقره خيلى مايۀ اضطراب سكنۀ كشتى شده بود ولى بحمدالله تعالى به سلامت و بدون خطر و آسيب، شش ساعت به غروب مانده به محاذى جده رسيديم. لنگر كشتى را انداخته نگاه داشتند. يك كشتى انگليسى هم كه جمعى از حجاج شيرازى از قبيل جناب نصيرالملك 1 و عبدالحسينخان سرتيپ 2 و فضلعلىخان