299
حرف «ز»
زمزم
اولين مرتبه هاجر نام زمزم را براى اين آب گذاشت. آنگاه كه حضرت ابراهيم عليه السلام به فرمان الهى، همسر خود هاجر و تنها كودك نوزادش، اسماعيل شيرخوار را با راهنمايى جبرئيل به وادى خشك وسوزان مكه آورد، محل كعبه به صورت تپهاى كوچك وتلى ازخاك سرخ و مملو از كلوخ بود. وقتى كنار اين تپه رسيدند، ابراهيم از جبرئيل پرسيد: آيا به اينجا مأموريت يافتهايم؟ جبرئيل پاسخ داد: آرى.
در آن روز ابراهيم غير از مقدارى آب وغذا ديگر زاد وتوشهاى همراه نداشت. زن و فرزند دلبند خود را با همان مختصر آب و غذا در آنجا گذاشت. همين كه خواست برگردد اشكهاى هاجر جارى شد، و با ديدۀ گريان گفت: اى ابراهيم! به كجا مىروى و ما را به كه مىسپارى؟ چگونه يك زن بىنوا و يك كودك را در بيابان كه حتى آب هم ندارد تنها مىگذارى و مىروى؟ ابراهيم گفت: اين دستور خداست 1، و تو تنها نيستى، خدا را دارى من شما را به خدا مىسپارم كه بهترين يار و ياور شما خواهد بود، اين بگفت و خود نيز با ديدگانى پر از اشك و دعاى خير براى آنان از مكه خارج شد. قرآن از قول حضرت ابراهيم نقل مىكند:
«رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» 2
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، در كنار خانهاى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند؛ تو دلهاى گروهى از مردم را متوجۀ آنها ساز؛ و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنان شكر تو را به جاى آوردند.
ديرى نگذشت كه آب همراه هاجرتمام شد، شير درپستانش خشكيد. تشنگى و عطش شديدى