52نشستم. حضرت بر روى شانههاى من رفت و هنگام بلند شدن ضعف مرا احساس كرد، پس فرمود: بنشين، نشستم. حضرت از روى شانههاى من پايين آمد و در كنارم نشست و خطاب به من فرمود: بر روى شانههاى من برو. پس روى شانههاى حضرت رفتم و او مرا با خود بلند كرد در حالىكه توجه حضرت به من بود، در آن حال، در صورتىكه مايل بودم دستم به آسمان مىرسيد، پس بر روى كعبه رفتم. در اين حال بود كه رسول خدا فرمود:
«طوبىٰ لَكَ تعمل الحقّ و طوبىٰ لي احمِل لِلحقّ»
«خوشا به حال تو كه براى حق عمل مىكنى و خوشا به حال من كه براى حق تو را حمل مىكنم.»
پس از آنكه على بن ابىطالب عليه السلام آخرين بت را شكست، به هنگام پايين آمدن، به عنوان ادب و شفقت بر پيامبر، خود را به ناودان آويزان نمود و بر زمين رها كرد.
هنگامىكه بر روى زمين افتاد لبخند زد، پيامبر علّت خندۀ على را پرسيد. على عليه السلام گفت:
«من خود را از اين مكان بلند و مرتفع بر روى زمين انداختم اما هيچگونه دردى احساس نكردم.» پيامبر فرمود: «چگونه ممكن است دردى به تو عارض شود در حالىكه محمّد تو را بلند كرد و جبرئيل تو را پايين آورد؟»
نخستين كسى كه درون كعبه بت نهاد
ازرقى در تاريخ خود (اخبار مكه) آورده است كه: «ابو الوليد» از پدر بزرگ خود، از «سعيد»، از «عثمان بن ساج»، از «محمد بن اسحاق» نقل مىكند كه گفت:
در طرف راست كسى كه وارد كعبه مىشد، چاهى با عمق سه ذراع بود. گويند حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام آن چاه را كنده بودند تا هر آنچه كه به كعبه هديه مىشود، در آن قرار گيرد تا روزگار «عمرو بن لحى» اينگونه بود. در اين زمان او بتى بنام «هُبَل» را كه از منطقه «هِيْت» 1 به جزيره آورد و از بزرگترين بتها در نزد قريش به شمار مىرفت، در