188را پى گرفتند. گروهى از مردم قريش در آن روزگار آنها را به نادانى متّهم كردند و آنان را از ادامۀ كار باز مىداشتند و حتّى با آنان از در جنگ در آمدند. گروهى ديگر از قريش، كه از نسب والا و صدق و راستى و اجتهاد او در دين و آيين آن روز آگاه بودند، از او دفاع كردند و مردم را از آزار نسبت به وى باز داشتند. او همچنان با آزار فراوانى كه به او و فرزندش مىرسيد، چاه را حفر مىكرد.
در همان هنگام بود نذر كرد در صورتىكه داراى ده فرزند ذكور شود، يكى از آنان را قربانى كند. او چاه را همچنان حفر كرد تا به شمشيرهايى كه در زمزم پنهان گرديده بود دست يافت. هنگامىكه قريش ديدند او به شمشيرها دسترسى پيدا كرده است، گفتند: اى عبدالمطلب، قسمت ما را از آنها بده. عبدالمطلب گفت: اين شمشيرها از آنِ خانۀ خداست.
او به كندن چاه ادامه داد تا به آب رسيد، آنگاه اطراف چاه را بگونهاى قرار داد كه فرو نريزد سپس در كنار چاه حوضى ساخت و به همراه فرزندش لخت به داخل چاه رفتند و آن حوض را از آب پر كردند و حاجيان از آن مىآشاميدند. حسودان قريش ديوارۀ چاه را در شب مىشكستند و عبدالمطلب در صبح آن را اصلاح مىكرد.
هنگامىكه آنان مكرر حوض را خراب كردند، عبدالمطلب از خداى خويش يارى طلبيد، پس در خواب ديد كه به او مىگويند:
«بگو خدايا! من اين آب را براى شست و شو روا نمىدارم بلكه اين آب فقط براى آشاميدن رواست و از شرّ آنان آسوده خواهى شد.» عبدالمطلب از خواب برخاست و - هنگامىكه قريش در ميان مسجد بودند - آنچه را كه در خواب ديده بود ندا داد و برگشت. پس از آن هركس از قريش كه به حوض او دست مىزد دچار بيمارىاى در بدن مىگرديد. ناچار دست از حوض او برداشتند و بر سقايتش ممانعتى ايجاد نكردند.
سقاخانه عباس
در كتاب «مرآة الحرمين» ابراهيم رفعت پاشا آمده است: سقا خانۀ عباس، حجرۀ بزرگى است در سمت شرقىِ كعبه و جنوب زمزم كه اين حجره داراى منافذى در چهار