186اندرز او را نشنيده مىگيرند و بدان ارجى نمىنهند، به دور از چشم هر بينندهاى، دو غزال زرّينى را كه در كعبه قرار داشت، به همراه شمشيرهايى از قلع كه آنها نيز در درون كعبه بود شبانه در محل چاه زمزم از ترس ديده شدن آن، آنها را پنهان نمود.
آنگاه خداوند «خزاعه» را بر آنان مسلّط ساخت و جرهميان را از حرم اخراج كرد.
در اين حال بزرگى و فرمانروايى كعبه و مكه در دست «خزاعه» قرار گرفت و اين زمانى بود كه محل زمزم پوشيده و ناشناخته باقى مانده بود تا اينكه خداوند محل آن را براى «عبد المطلب بن هاشم» آشكار گردانيد و ارادۀ خداوند بر آن قرار گرفت كه از ميان قريش او بدين كرامت نائل آيد.
كندن چاه زمزم به دست جد پيامبر صلى الله عليه و آله
هنگامىكه «جرهميان» حرمت كعبه و حرم را پاس نداشتند و در آن طغيان و ظلم و ناروايى بسيار كردند، آب زمزم خشكيد و جايگاه آن محو و نابود گرديد. بطورىكه هيچكس محل آن را نمىشناخت و نيز گفتهاند كه جرهميان به هنگام تبعيدشان از مكه، دهانۀ چاه را بستند و از ديدهها پنهانش ساختند. پس از آن، به وسيله هدايتى كه از سوى خداوند به عبدالمطلب گرديد، جايگاه چاه زمزم بار ديگر آشكار شد.
فاسى در «شفاء الغرام» و نيز ازرقى از «زهرى» روايت مىكند كه كندن چاه زمزم پس از تولد پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است؛ زيرا ازرقى با سند خود از «زهرى» روايت كرده است كه حفر چاه زمزم به وسيلۀ عبد المطلب، پس از «عام الفيل» بوده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله در «عام الفيل» به دنيا آمد.
ازرقى در كتاب تاريخ خود، دربارۀ حفر زمزم مىنويسد: «ابوالوليد»، از «مهدى بن ابى المهدى»، از «عبداللّٰه بن معاذ صنعانى»، از «معمر»، از «زهرى» روايت كرده است كه مىگفت: نام عبدالمطلب بن هاشم، جدّ پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين بار زمانى به ميان آمد كه قريش از اصحاب فيل گريختند و عبدالمطلب كه در آن هنگام نوجوان بود، گفت: به خدا سوگند هرگز از حرم خداوند بيرون نمىروم و عزّت و بزرگى را در غير او جستجو نمىكنم. پس او در كنار خانه نشست و قريش از مكه گريختند! عبد المطلب در آن هنگام چنين سرود: