111
«سعدى» در كتاب «گلستان» در اين باره مىگويد:
درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مىگفت: يا غفور يا رحيم، تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد.
عذر تقصير خدمت آوردم
عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت. من بنده اميد آوردهام نه طاعت، و به دريوزه آمدهام نه به تجارت، اصنع بى ما انت اهله.
بر در كعبه سائلى ديدم
عبدالقادر گيلانى را رحمة اللّٰه عليه ديدند در حرم كعبه روى بر حصبا نهاده همىگفت: اى خداوند ببخشاى، و گر هر آينه مستوجب عقوبتم، در روز قيامتم نابينا برانگيز تا در روى نيكان شرمسار نشوم.
روى بر خاك عجز مىگويم
چه گفت گفت چو رويت به كعبۀ كرم است
نياز عرض كن و حاجتى كه هست بخواه 2
ظهير فاريابى
زآن در دعات خوض نكردم كه آستان
از درگه تو كعبۀ حاجت روا گرفت 3
روا گرفت
گفتند به اتفاق يكسر
نظامى