93كلمه «مِنا» از مادّه تمنى و منيه به معناى آرزو است. با ميانهروى مىتوانيم همۀ تمايلات و آرزوها را در خود تعديل كنيم و همه را تحت تأثير يك تمنّا و آرزو قرار دهيم كه شوق وصال پروردگار است.
در «منا» تنها يك ندا ما را مىخواند و يك ميل در ما شكوفا مىشود و آن بانگ مشتاقى و صفاى جرعۀ ساقى است. در اينجا براى ثابتكردن صفاى دل، صدق بندگى و اعلام آمادگى براى استغراق در حضرت رحمانى و مشروب شدن به شريعه حضرت رحيمى بايد قربانى كنى. رمز قربانى كردن در واقع ذبح «انانيت» و يا ذبح خود حقيقى در برابر خداست. اگر پس از قربانى آثار منيّت در ما باشد، حقيقت آن تحقق پيدا نكرده است.
مولوى در مثنوى خود حكايتى را نقل مىكند كه: عاشقى درب منزل معشوق را مىزند، معشوق مىپرسد پشت در كيست؟
گفت من، گفتش برو هنگام نيست
برچنين خوانى مقام خام نيست
خام را جز آتش هجر و فراق
كه پزد؟ كه وا رهاند از نفاق
چون تويىِّ تو هنوز از تو نرفت
سوختن بايد تو را در نار تفت
عاشق، نا اميد بازمىگردد. پس از يكسال آثار منيّت را بهطور كامل از خود دور مىكند و دوباره به درب منزل معشوق مىآيد.
بانگ زد يارش كه بر در كيست آن
گفت: بر در هم تويى اى دلستان
گفت: اكنون چون منى، اى من درآ
نيست گنجايى دو من در يك سرا
البته اين حكايت مربوط به بايزيد بسطامى است. وى يك شب در خلوت خانۀ مكاشفهها، كمند شوق را بر كنگرۀ كبريايى او انداخت، آتش عشق در نهاد خود برافروخت و زبان را از سر درماندگى بگشاد و