85محو مىگردند و دعاست كه در آن حال علت تامّه هر حاجتى مىشود.
به راستى چه زيباست صحراى عرفات، سرزمين عشق و دلداگى، وادى نور و سرور، كوى ملاقات عاشق و معشوق. صحرايى شدن و از همه چيز بريدن. عقدههاى دل را گشودن. در توبه و انابه را باز ديدن. خرمن تقوا و اخلاص را دروكردن. صحراى سحرداران و دلشكستگان را به نظاره نشستن. با خدا بىواسطه سخن گفتن و در نزول باران رحمت غسل حضور كردن. پرواز دلها را تماشا كردن. از بارش اشكديدگان سير نشدن. در آغوش انس با خدا آرميدن. از تابش آفتاب عرفات لذّت بردن. بر روى شنهاى داغ پا برهنه دويدن و خود را در محضر ربوبى فقير ديدن. در آستانۀ حضور، چرخ مستانه زدن. در انوار قدسى محبوب فنا شدن يا به قول حافظ:
كسى به وصل تو چون شمع، يافت پروانه
t
آرى حاجى عزيز! صحراى عرفات فرصتى استثنايى است كه شايد ديگر نصيب ما نشود. در اين موقف هرچه دارى به خداى مهربان عرضه كن. در گوشهاى بنشين و با چشمى گريان و دلى لرزان، با خدا راز و نياز نما. از پريشان حالى و درماندگى سخن بگو و از نفس خطرناك و گناه طلب، تا مىتوانى شكوه كن. تاريكى قبر و تنگى لحد را به خاطر بياور. به ياد آر روزى را كه همۀ چشمها در آن گريانند. اين مناجات را از زبان عارف روشن ضمير حاج ملاحسينقلى همدانى \ زمزمه كن: