183زبانم جارى مىسازد و خلعت «يا
تواب الرحيم » را بر تنم مىكند.
ره به سويت هماره هموار است خوش به حال كسى كه رهوار است
چشمههاى اميد تو جوشان
تشنگانت همه سبو دوشان
استعانت به فضل تو جائز
هر كه دستى گشود شد فائز
در پناه كرامتت ماضى
آمدم از قضاى تو راضى
به اجابت در آن مهيايى
تو مميتى خدا، تو محيايى
هر كه باشد مسافر كويت
ره نشانش دهى به هر سويت
روى ماهت كجا نهان باشد
غير رويت مگر عيان باشد؟
آمدم بر درت به روى نياز
كه عنايت كنى مرا پرواز
پرگشايم به آشيانۀ عشق
دل كنم تازه با ترانه عشق
دلم آكنده از يقين باشد
همه سرمايهام همين باشد
بى شريك و يگانه معبودى
غايت آرزو و مقصودى
به جز از تو خدا نمىجويم
عشق رويت تنيده در خويم
تو خداوندِ مهربان منى
تو انيسى، تو همزبان منى
هر سحر با تو راز مىگويم
غم ناگفته باز مىگويم
غايتِ شوق هر نماز منى
تو خداوندِ چاره ساز منى
به تماشاى تو دلم شاد است
چون به ياد تو هست آباد است
ستايش سزاى خداى كريم
خدايى كه رحمان است و رحيم
ستايش، خدايى كه دلسوز ماست
فروغِ دلِ آتش افروز ماست
ستايش، سزاى خداى غنى است
سرِ التفاتش، با چون منى است