176وَ بِخدمَتِكَ مَوْصُولَه ».
خداوندا! آنگاه كه تو را مىخوانم و به عبادت تو مىپردازم از هر قيد و بندى رها مىگردم و به وسعت درياها و صحراها گسترده مىشوم. گويى همه عالم و آدم زير پاى منند و آسمانها مرا به سوى خود مىخوانند. شوق عجيبى به من دست مىدهد. دنيا در نظرم كوچك و بىارزش مىشود و خود را در فضاى اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ تو مىبينم. جاذبه فراخوانى تو همۀ وجودم را پر مىكند. اصلاً مىشنوم كه تو مرا مىخوانى. صداى دلانگيزت برجانم طنين مىافكند. دوست دارم از آن حالت برنگردم.آن آرامش روحانى پايدار بماند و نگاه مهرآميزت از من گرفته نشود، و در وحشت تنهايى گرفتار نگردم،
«يا أَنِيسَ الْمُسْتَوْحِشِين» .
خدايا! ديگر رمقى برايم نمانده است. توان مقابله با نفس را از دست دادهام. حملات ويرانگرش تار و پودم را از هم گسسته است و افسارِ گسيخته را به هر سويى مىكشاند. ديگر آبرويى برايم نمانده و نزد تو ذليل و رسوا شدهام. با شيطان همنشين شده و دائماً از او فرمان مىگيرد و در محاصرۀ جنود شيطان گرفتارم كرده است. سينهام را از وسوسهها پر نموده و خيالهاى فاسد را بر قلبم چيره ساخته است. پيوسته دنيا را در نظرم زيبا جلوه مىدهد. هر روز لباسى تازه بر من مىپوشاند و به دست آرزوها مىسپارد و بذر هوسها را در وجودم آبيارى مىكند و كودكانه مرا دست به دست مىگرداند.
پروردگارا! از ريش سفيد و قد خميده خود شرمسارم كه در سن