95عطر ايمان را تو به جانها پاشيدى.
معبودم
به خوبى امرم كردى، از من عصيان ديدى. 1
از گناه نهيم كردى، بىاعتنايى ديدى. 2
امروز شايسته تبرئه تو نيستم. 3
از قدرت و ياور، دستم تهى است. 4
با چه رويى به پيشگاهت بيايم. 5
با شرمندگى و خجالت مىآيم.
با سرافكندگى و زرم مىآيم.
با عرق شرم به پيشانى مىآيم.
از اينكه خودم را به تو نسبت مىدهم كه (بنده توام) شرمندهام.
من پيش خود متهم نيستم، مجرمم.
من طريق بندگى بجا نياوردهام.
من شرط عبد بودنم را قاصرم.
با چه جرأتى نزد تو گام بردارم.
با چشمى كه تو به من دادهاى. 6
با گوشى كه تو به من دادهاى.
با زبانى كه تو به من دادهاى.
با دستى و پايى كه تو به من دادهاى.
اينها همه نعمتهاى تواند و با همه اينها تو را نافرمانى كردهام. 7
مؤاخذه من حق توست. 8