67من بنده حقير و ناچيز توام. 1
ورشكستهاى هستم كه تنها سرمايهام لطف تو است.
تنها سرمايهام عفو تو است.
تنها سرمايهام نگاه مهربان تو است.
تنها سرمايهام دست نوازش تو است.
تنها سرمايهام لبخند رضاى توست.
تنها سرمايهام چشم اغماض تو است.
گر مرا به جهنم برى گيرم كه عذابت را تحمل كنم، فراقت را چه كنم؟ 2
گيرم كه آتش دوزخت را بپذيرم، از كرمت چگونه بگذرم؟ 3
گيرم كه بلا را به جان بخرم، دورى حسين را چه كنم؟
گيرم كه رنج سوختن را تحمل كنم، محروميت از شفاعت درگاهت را چه كنم؟
گيرم تازيانه خازنان دوزخ را تحمل كنم، هجران روى ياران را چه كنم؟
خداى رؤوف
صادقانه قسم مىخورم اگر در دوزخ اذن سخن گفتنم دهى، 4
با ضجه و ناله 5
با فرياد و گريه 6
ندايت مىكنم عزيز من كجايى؟ 7
هجرانت مرا كشت.
دورى و فراقت مرا سوزاند.