42تو خود گفتى گر نبخشم چه كنم؟
تو رحمتت بر غضبت سبقت جست.
تو مهرت شيوه بندگان مهرورزت شد.
مهر از تو زيبد.
عفو از تو شايد.
گذشت تو را سزاست.
آشتى تو زيباست.
قطع اميد منِ بريدۀ فرارى عين خطاست.
وصل تو بجاست.
چرا اين همه به تو اميد است؟
چرا طمعها به رحمت توست؟
چرا نگاهها به سوى توست؟
ما از توييم.
گويى اهل و عيال توييم. 1
سرگشتۀ كوى توييم.
ديگران نزد ما غريبند.
همه چيز در قبضۀ قدرت توست.
همه چيز در خضوع توست. 2
همه چيز مفتخر به كرنش توست.
در خانۀ تو كبوتر دلم آشيانه دارد.
در خانۀ دلم عشق تو ريشه دارد.
در بيت تو دلم گم گشته دارد.